ایلیا جووووووونایلیا جووووووون، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 2 روز سن داره

ایلیا بلا گل پسر یکی یدونه دنیای ما

آخرای 10 ماهگی

ناز پسرم ، 3 روز دیگه 10 ماهت هم تمام میشه و وارد 11 ماهگی میشی . پیشاپیش ماهگردت مبارک باشه . ناناز مامان الان تقریبا 1 هفته میشه که میتونی بین 4 تا 6 قدم خودت برداری . انقدر که عاشق راه رفتنی یه لحظه هم رو زمین بند نیستی یا تو روروئک هستی و راه میری یا یکی باید دستتو بگیره تا راه بری . شروع که میکنی ول کن نیستی از پذیرایی به آشپزخونه و اتاق خواب ها سرک میکشی و البته هر کی هم که دستتو داره باید باهات بیاد اگه وایسته شروع می کنی به گریه و خلاصه اینکه وقت استراحتی دیگه وجوود نداره ناز گلم . الانم بعد مدت ها اومدم یه چندتا عکس از  پسرقشنگم بذارم ..... اولین عکسو از دوتا مروارید قشنگت میذارم که یکم اومده بالاتر و البته دیگه...
19 آذر 1392

ورود به 10 ماهگی

خیلی زود گذشت ، نازپسر مامان 9 ماهشم تمام شد و پا به 10 ماهگی گذاشت . ماهگردت مبارک نانازی.البته باید ببخشی که مامانی تمام ماهگردارو با تاخیر تبریک میگه . این مدتا یکم مریض شدی مامان فدات بشه . که انگار حساسیت به باد سرد داشتی و الان یکم بهتری . سرفه هات بند اومده اما یه کوچول بینیت  اذیتت میکنه . ان شاالله که زود زوووود خوب بشی ماه من . یه چندتا عکس که بابایی وقت بازی ازت گرفته میذارم اینجا ، نیگاه .....   انقدر که وقت بازی ذوق میکنی قیافت عوض میشه . مامانی فدای اون روی ماهت الهی الهی ...         اینجاهم تازه از بیرون اومده بودیم خونه که بابایی با کلاه ازت عکس گرفته &n...
30 آبان 1392

مراسم شیرخوارگان حسینی

ایلیا جونم ، امسال روز 4 محرم من و تو و خاله فاطم و فاضله جوون رفتیم به مراسم شیرخوارگان حسینی اول مراسم یکم آروم بودی اما کم کم شروع به گریه کردی و بعد یه مدتی هم خوابیدی تا پایان مراسم . اینم عکست الهی مامانی فدای کوچول نانازش بره     ...
18 آبان 1392

نذری مامانی

ناز پسرم، وقتی شما تو شکم مامانی بودی مامانی شمارو نذر حضرت علی اصغر  (ع) کرد که صحیح و سالم به دنیا بیای و مامانی هم شمارو ببره به مراسم جهانی مجمع شیرخوارگان حسینی که برای حضرت علی اصغر (ع) برگزار میشه . بابا مصطفی لباس برات گرفته و ماهم دیشب تنت کردیم و ازت عکس گرفتیم . ان شاالله همیشه سالم و سلامت باشی ناز پسرم .   اینم عکسای  ناناز مامان         ...
16 آبان 1392

عکس از مرواریدای ایلیا بلا

بالاخره امروز تونستم از مرواریدای گل پسر قند عسل عکس بندازم اونم وقتی که لالا کرده بودی . آخه وقتی بیداری که نمیذاری کسی دست به دهنت بزنه ناناز ،خودتم که ببینی دارن ازت عکس میندازن سریع ژستتو عوض میکنی . اینم از عکس مامانی فدات بشه .......   ...
12 آبان 1392

دومین مروارید ایلیا جووون

گل پسر نازم ، شرمنده که مامانی این روزا کمتر میاد آخه تو بعد اولین دندونت خیلی وابستگیت به مامانی بیشتر شده و اصلا ازم جدا نمیشی واسه همینه که کمتر میام نانازم . با  پایان 8 ماهگی و ورودت به 9 ماهگی دومین مرواریدتم نمایان شد . نازنازم هر کاری کردم نشد از مرواریدات عکس بگیرم آخه نمیذاری اما حالا یه چندتا عکس دیگه میذارم . عاشقتم گل پسر نازم.... جدیدا عاشق عینک آفتابی مامانی شدی نیگاه همش دست خودته     اینم لباس باب اسفجیت   اینم از شیطنت های عمه فاطم نیگاه ....    اینجا هم طبق معمول مشغول تماشای تلویزیونی  عمر مامان ...
11 آبان 1392

چیزایی که گل پسرم میگه

گل پسرم ، شما تقریبا اواخر 6ماهگی برای بار اول گفتی بابا البته با همون زبون بچگی و بعدشم ماما . الان  این چیزارو میگی و تقریبا میشناسی بابا   ماما = مامان   مه مه یا فقط مه = وقتی گشنته میگی که مامانی بهت غذا بده   آگا = آقاجوون د د = وقتی که بیرون بخوای بری    البته گاهی هم یکریز  د د د د میگی که نمیدونیم منظورت چیه گل پسر ...
19 مهر 1392

ایلیا جوون و بابایی

وقتایی که بابامصطفی خونست و مامان میخواد به کارش برسه ، بابامصطفی ایلیا جوونو میبره تو اتاق ما یا اتاق خودش تا باهاش بازی کنه که گل پسرم بهونه نگیره .اینم از نمونه کارای بابا مصطفی البته پسرم هم همراه خوبی واسه باباشه نیگاه ...............       ...
19 مهر 1392

اولین مروارید ایلیا جوووووون

گل پسرم ، بالاخره بعد از مدت ها انتظار اولین مروارید تو صدف قشنگت نمایان شد . الهی مامان فدات بشه درد زیادی کشیدی . الانم نق نقت خیلی زیاده خداکنه زودتر دردت تمام بشه   اینجا هم یه دوتا عکستو که مشغول بازی با آب بودی و بابایی ازت گرفته میذارم برات عسلک مامان       ...
14 مهر 1392