ایلیا جووووووونایلیا جووووووون، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 2 روز سن داره

ایلیا بلا گل پسر یکی یدونه دنیای ما

ورود به 10 ماهگی

خیلی زود گذشت ، نازپسر مامان 9 ماهشم تمام شد و پا به 10 ماهگی گذاشت . ماهگردت مبارک نانازی.البته باید ببخشی که مامانی تمام ماهگردارو با تاخیر تبریک میگه . این مدتا یکم مریض شدی مامان فدات بشه . که انگار حساسیت به باد سرد داشتی و الان یکم بهتری . سرفه هات بند اومده اما یه کوچول بینیت  اذیتت میکنه . ان شاالله که زود زوووود خوب بشی ماه من . یه چندتا عکس که بابایی وقت بازی ازت گرفته میذارم اینجا ، نیگاه .....   انقدر که وقت بازی ذوق میکنی قیافت عوض میشه . مامانی فدای اون روی ماهت الهی الهی ...         اینجاهم تازه از بیرون اومده بودیم خونه که بابایی با کلاه ازت عکس گرفته &n...
30 آبان 1392

مراسم شیرخوارگان حسینی

ایلیا جونم ، امسال روز 4 محرم من و تو و خاله فاطم و فاضله جوون رفتیم به مراسم شیرخوارگان حسینی اول مراسم یکم آروم بودی اما کم کم شروع به گریه کردی و بعد یه مدتی هم خوابیدی تا پایان مراسم . اینم عکست الهی مامانی فدای کوچول نانازش بره     ...
18 آبان 1392

نذری مامانی

ناز پسرم، وقتی شما تو شکم مامانی بودی مامانی شمارو نذر حضرت علی اصغر  (ع) کرد که صحیح و سالم به دنیا بیای و مامانی هم شمارو ببره به مراسم جهانی مجمع شیرخوارگان حسینی که برای حضرت علی اصغر (ع) برگزار میشه . بابا مصطفی لباس برات گرفته و ماهم دیشب تنت کردیم و ازت عکس گرفتیم . ان شاالله همیشه سالم و سلامت باشی ناز پسرم .   اینم عکسای  ناناز مامان         ...
16 آبان 1392

عکس از مرواریدای ایلیا بلا

بالاخره امروز تونستم از مرواریدای گل پسر قند عسل عکس بندازم اونم وقتی که لالا کرده بودی . آخه وقتی بیداری که نمیذاری کسی دست به دهنت بزنه ناناز ،خودتم که ببینی دارن ازت عکس میندازن سریع ژستتو عوض میکنی . اینم از عکس مامانی فدات بشه .......   ...
12 آبان 1392

دومین مروارید ایلیا جووون

گل پسر نازم ، شرمنده که مامانی این روزا کمتر میاد آخه تو بعد اولین دندونت خیلی وابستگیت به مامانی بیشتر شده و اصلا ازم جدا نمیشی واسه همینه که کمتر میام نانازم . با  پایان 8 ماهگی و ورودت به 9 ماهگی دومین مرواریدتم نمایان شد . نازنازم هر کاری کردم نشد از مرواریدات عکس بگیرم آخه نمیذاری اما حالا یه چندتا عکس دیگه میذارم . عاشقتم گل پسر نازم.... جدیدا عاشق عینک آفتابی مامانی شدی نیگاه همش دست خودته     اینم لباس باب اسفجیت   اینم از شیطنت های عمه فاطم نیگاه ....    اینجا هم طبق معمول مشغول تماشای تلویزیونی  عمر مامان ...
11 آبان 1392

چیزایی که گل پسرم میگه

گل پسرم ، شما تقریبا اواخر 6ماهگی برای بار اول گفتی بابا البته با همون زبون بچگی و بعدشم ماما . الان  این چیزارو میگی و تقریبا میشناسی بابا   ماما = مامان   مه مه یا فقط مه = وقتی گشنته میگی که مامانی بهت غذا بده   آگا = آقاجوون د د = وقتی که بیرون بخوای بری    البته گاهی هم یکریز  د د د د میگی که نمیدونیم منظورت چیه گل پسر ...
19 مهر 1392

ایلیا جوون و بابایی

وقتایی که بابامصطفی خونست و مامان میخواد به کارش برسه ، بابامصطفی ایلیا جوونو میبره تو اتاق ما یا اتاق خودش تا باهاش بازی کنه که گل پسرم بهونه نگیره .اینم از نمونه کارای بابا مصطفی البته پسرم هم همراه خوبی واسه باباشه نیگاه ...............       ...
19 مهر 1392

اولین مروارید ایلیا جوووووون

گل پسرم ، بالاخره بعد از مدت ها انتظار اولین مروارید تو صدف قشنگت نمایان شد . الهی مامان فدات بشه درد زیادی کشیدی . الانم نق نقت خیلی زیاده خداکنه زودتر دردت تمام بشه   اینجا هم یه دوتا عکستو که مشغول بازی با آب بودی و بابایی ازت گرفته میذارم برات عسلک مامان       ...
14 مهر 1392

خوردن شصت پا

بازم طبق معمول مامانی یه چندتا عکس از ایلیا جوون داره که یه دو سه تا از اونا واسه قبله . گل پسرم چیکار کنم که فراموشی گرفتم.  این عکس ایلیا واسه وقتیه که خونه مادرجوون بودیم و تو هم بغل مادرجوون که بار اول شصت پاتو به همراه دستت خوردی ... این یکی هم واسه چند روز بعدشه نیگاه .... ایلیا جوونم شما یه عکس داری واسه وقتی بود که هنوز موهاتو کوتاه نکرده بودیم بابایی با موهات بازی کرد و این شکلیشون کرد خیلیم دوس داشت تو وبلاگت باشه که واسه دل بابا مصطفی امروز این عکسو میذارم  بقیه این عکس ها هم واسه چند روز پیشه که مامانی باهات بازی میکرد و بابایی هم ازت عکس می گرفت . نیگاه گل پسرم چه نازه فدای خند...
6 مهر 1392

پایان 7 ماهگی ایلیا جووون

گل پسر قند عسل 7ماهگیت هم تموم شده و وارد 8ماهگی شدی و هنوزم مرواریدت در نیومده و همچنان ناز میکنی و بی تابی. ماهگردت مبارک عسل عسل . خداکنه دندونت زودتر بیاد بیرون و تو راحت بشی happy birthday iliya           اینم یه چندتا عکس از ایلیا بلا نازنازی مامان و بابا     این عکست جامونده واسه تقریبا 3ماهگیت بود ناز ناز خونه مادرجوون لالا بودی که مامانی ازت عکس گرفت فدای تو فرشته ی نازم   اینم عکس اولین حمامی که مامانی شمارو برد .انقدر شستمت که عین لبو قرمز شدی نیگاه     اینم یه عکس دیگه که بابایی سرت کلاه لاکی گذاشته ...
24 شهريور 1392